تبليغاتX
چار دیواری
ای دریغا خلق عالم بیشتر طفلند طفل__کز برای خنده می خواهند شیرین قصه ای
این پست هم برای حسین پناهی ام که تازه به زندگیم وارد شده .نمیدونم چرا تا حالا سراغش نرفته بودم . شایدم اون سراغ من نمیومد.شعر حسین زندگیه.

 

چشمان من
شب در چشمان من است
به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است
به چشمهای من نگاه کن
چشم اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط اجوج 

 دلتنگی

...
اینک که گاو های معطر
در راه انقلاب
طرح و تپاله می ریزند

و جغد های قانونی
با عنکبوت ها
برنامه می نویسند ،
تا دوستانِ جنایت را
در حلقۀ حمایت گیرند

و ایستاده ها
نشسته  اند
و انزوای من
بوی کاغذ گرفته است،
ای دوست بیا تا صدای بلبل هائی را بشنویم که می گویند در قدیم می خوانده اند ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط اجوج 

دريايی 24

لحظه‌ی دريا
مردِ دريا
ميلِ دريا

لحظه‌ی دريا - آوار جنون -
مرد دريا را ويران خواهد
ميل دريا – استمرار بيان جسم و جنس -
مرد دريا را عريان می‌خواهد.

ميل دريا، ميل عريانی است:
طعم اندام زنان
اعتراف بدن مردان.

لحظه‌ی دريا
مرد دريا
ميل دريا

ای بيان جسم و جنس!
کاشکی با بدنی، ای کاش!
- مرد يا زن -
طاقتی بی‌طاقت بود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط اجوج 

 

تا حالا شده به زمان فكر كنيد؟

به سه واژه گذشته حال و آينده ؟

اكنو در كدام يك هستيم . لحظات چه ناپايدار بر زندگي ما ميلغزند از آينده به گذشته .

به را ستي لحظه ا ي حال در كجاست به ثانيه ها نگاه كنيد آينده مي آيد و به گذشته مي پيوندد به را ستي لحظه ي اكنون حيات كجاست ؟

نیامده رفته

دیر ترین هائی از دور
کنار لحظه می افتند
بی که حالایم را آشفته کنند

آینده ها شمال اند
و رفته ها جنوب
حیران ِ حالایم
از بالا
حالای من سئوالی ست
در ادامه های
فرود

ادامه های عمودی :
درنگ
درنگِ ادامه
وقتی همیشه لحظه لحظۀ پیش است و بعد ِلحظه منم .

شعري از يدالله رويايي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط اجوج 

نه تو می مانی

نه اندوه

و نه هیچیک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت

آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند.

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط اجوج 

 

باغ من

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر ، با آن پوستين سرد نمناکش

باغ بي برگي

روز و شب تنهاست

با سکوت پاک غمناکش .............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط اجوج 

پيش از من و تو ليل و نهاري بوده است

گردنده فلك نيز بكاري بوده است

 

هرجا كه قدم نهي تو بر روي زمين

آن مردمك چشم‌نگاري بوده است..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط اجوج