بودم . شایدم اون سراغ من نمیومد.شعر حسین زندگیه.
چشمان من
شب در چشمان من است
به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است
به چشمهای من نگاه کن
چشم اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت
... 
اینک که گاو های معطر
در راه انقلاب
طرح و تپاله می ریزند
و جغد های قانونی
با عنکبوت ها
برنامه می نویسند ،
تا دوستانِ جنایت را
در حلقۀ حمایت گیرند
و ایستاده ها
نشسته اند
و انزوای من
بوی کاغذ گرفته است،
ای دوست بیا تا صدای بلبل هائی را بشنویم که می گویند در قدیم می خوانده اند ...

تا حالا شده به زمان فكر كنيد؟
به سه واژه گذشته حال و آينده ؟
اكنو در كدام يك هستيم . لحظات چه ناپايدار بر زندگي ما ميلغزند از آينده به گذشته .
به را ستي لحظه ا ي حال در كجاست به ثانيه ها نگاه كنيد آينده مي آيد و به گذشته مي پيوندد به را ستي لحظه ي اكنون حيات كجاست ؟
نیامده رفته
دیر ترین هائی از دور
کنار لحظه می افتند
بی که حالایم را آشفته کنند
آینده ها شمال اند
و رفته ها جنوب
حیران ِ حالایم
از بالا
حالای من سئوالی ست
در ادامه های
فرود
ادامه های عمودی :
درنگ
درنگِ ادامه
وقتی همیشه لحظه لحظۀ پیش است و بعد ِلحظه منم .
شعري از يدالله رويايي
نه تو می مانی
نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند.
باغ من
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر ، با آن پوستين سرد نمناکش
باغ بي برگي
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش .............
|
پيش از من و تو ليل و نهاري بوده است |
|
گردنده فلك نيز بكاري بوده است
|
|
هرجا كه قدم نهي تو بر روي زمين |
|
آن مردمك چشمنگاري بوده است.......... |