نيمه شب
سروش صحت
مرد پرسيد؛«چرا خيابونا اينقدر تاريکه؟» راننده تاکسي گفت؛ «نصفه شبه ديگه، نصفه شب ها بايد خيابونا تاريک باشه.» مرد گفت؛«نه. شما برو اونور نصفه شباش از روز هم روشن تره.» راننده گفت؛«براي همينه که اخلاقاشون اينقدر عجيب و غريب شده. شب بايد تاريک باشه که آدميزاد بخوابه، روز هم بايد روشن باشه که آدم کار کنه. اين قانونشه.» مرد گفت؛«شما که خودت داري شب کار مي کني.» راننده گفت؛«اگه دست خودم بود شب کار نمي کردم ولي طاقت گرما و شلوغي رو ندارم.» مرد پرسيد؛«شب ها نمي ترسين؟» راننده گفت؛«نه، از چي بترسم؟» مرد گفت؛«از اينکه يکي سوار ماشينتون بشه، سر صحبت رو باهاتون باز کنه بعد يه جاي خلوت که رسيدين، يه چاقو از جيبش درآره بذاره زير گلوتون بگه هرچي داري ردکن بياد، بعدش هم از ماشين پرتت کنه پايين و بره.» راننده گفت؛«چرا مي ترسم، ولي حيف که طاقت شلوغي و گرما رو ندارم.» تاکسي يه جايي خلوت رسيد. مرد دستش را آرام توي جيب کتش برد. راننده ديد و پرسيد؛«شما تو جيبت چاقو داري؟» مرد گفت؛«بله.» راننده گفت؛«مي خواي چاقوت رو بذاري زير گلوي من؟» مرد گفت؛«بله.» راننده پرسيد؛«راست مي گي؟» مرد گفت؛«نه.»
تا حالا به این فکر کردین که چند وقته دیگه جوک درست حسابی نشنیدیم تا کلی قه قه بزنیم مثله اینکه وقتی بچه بودیم بیشتر جک میگفتیم یا میشنیدیم اصلن انگار اون موقع ها جک بیشتر سا خته میشد . البته این یه فکر احمقانه است می دونی چرا دیگه هیچ جوکی دم دست نداریم چرا ؟ چون دیگه به دنیا نمی خندیم اون وقتا به هیچ کجای این دنیا متعلق نبودیم همه چیش واسمون خنده دار بود به یه جوک مسخره کلی می خندیدم ولی حالا به همتون قول می دم اگه الان اونا رو بشنوین به زور بتونین نیشتون رو باز کنید . البته این دنیا اگه بخواین هنوز هم میتونه خنده دار تر باشه چون همه مون سرتا پا شدیم یه کمدی متحرک(1)......
-----پاورقی----------------------------------------
۱
-باور نمیکنی ؟ پاشو برو یه نگاه به خودت بنداز
البعثة الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه
سه نامه از خبرنگار مجله «المنجلاب» که همراه کاروان «بعثة الاسلامیه» بوده و گزارش روزانه آن را می نوشته به دست آمده که از عربی ترجمه می شود:
***
کاروان اسلام
«در روز میمون فرخنده فال ٢٥ شوال سال ١٣٤٦ هجری قمری در شهر سامره از بلاد مبارکه عربستان، دعوت مهمی از نمایندگان ملل اسلامی به عمل آمده بود که راجع به اعزام یک دسته مبلّغ برای نشر دین حنیف اسلام در دنیا مشورت بنمایند. آقای تاج المتکلمین سِمَت ریاست، آقای عندلیب الاسلام نایب رییس، آقای سُکّان الشریعه عضو مشاور و محاسب و آقای سنّت الاقطاب سِمَت تند نویسی این جمعیت را عهده دار بودند. علاوه بر عده زیادی از فحول [چیره دستان] علما و قائدین مبرّز اسلام، نمایندگان محترم عدن، حبشه، سودان، زنگبار و مسقط نیز درین محفل شرکت کرده بودند و این عبد حقیر سراپا تقصیر: الجرجیس یافث بن اسحق الیسوعی نیز به سِمَت مخبر و مترجم مجله مبارکه: «المنجلاب» در آنجا حضور به هم رسانیده و مأمور بودم که قدم به قدم وقایع این قافله مهم را بنگارم تا در آن مجله شریفه درج و کافه [جمیع] مسلمین از اعمال و افعال آقایان مبلّغین دین مبین و جنبش اسلامی مطّلع و با خبر باشند».
آقای تاج المتکلمین اینطور مجلس را افتتاح فرمودند۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
سروش صحت
راننده تاکسي خميازه کشيد. جواني که عقب نشسته بود، گفت؛«معلومه شما هم شب ها فوتبال ها را نگاه مي کنيد... به نظرتون کي قهرمان جام مي شه؟» زن پيري که کنار جوان نشسته بود، پرسيد؛«کدوم جام؟» «همين جام ملت هاي اروپا ديگه، تمام دنيا به خاطر اين مسابقه ها، شب تا صبح بيدارن.» زن پير گفت؛«براي همينه که روزها همه دارن چرت مي زنن. امروز از صبح رفته ام دنبال کار دفترچه ام، آخرش هم درست نشد. تو اداره ها فقط بلدن شب ها فوتبال ببينن، روزها هم چرت بزنن.» پسر جوان گفت؛«تقصير فوتبال نيست.» راننده گفت؛«راست مي گه، ما ايراني ها اصولاً خوابمون زياده، شما ژاپني ها را ببينيد، اصلاً خواب ندارن، وقتي هم خوابن باز بيدارن.» پسر جوان گفت؛«به جاش وقتي بيدارن مي خوابن ولي چون چشم هاشون تنگه کسي نمي فهمه خوابيدن.» هيچ کس به شوخي جوان نخنديد. زن پير به پسر جوان گفت؛«شما خيالت راحت باشه، ايشالا تيم ملي خودمون قهرمان مي شه». جوان گفت؛ «تيم ملي خودمون چيه؟ بازي ها اروپائيه.» راننده گفت؛ «اتفاقاً بچه هاي ما جلوي تيم هاي قوي بهتر بازي مي کنن.» جوان گفت؛ «چي دارين مي گين؟ فقط تيم کشورهاي اروپايي تو جام هستن.» راننده پرسيد؛ «برزيل هم نيست؟» جوان گفت؛ «نه.» زن پير گفت؛ «پس هيچ کس قهرمان نمي شه.» راننده گفت؛ «اصلاً اگه ايران و برزيل نباشن بقيه اش ديگه فايده يي نداره.» جوان گفت؛ «اختيار داريد، بهترين تيم هاي دنيا مال اروپان. ايتاليا، هلند، انگليس.» راننده گفت؛ «انگليس اول مي شه. انگليسي ها بلدن چي کار کنن.» جوان گفت؛ «انگليس اصلاً تو جام نبود که بخواد اول بشه.» راننده گفت؛ «خود شما الان گفتي انگليس.» جوان گفت؛ «بله، من داشتم تيم هاي خوب اروپا رو مي گفتم، ولي انگليس نتونست بياد تو جام.» زن پير گفت؛ «مگه انگليس تو اروپا نيست؟» جوان گفت؛ «چرا، ولي انگليس قبل از شروع بازي ها حذف شد.» راننده خنديد و گفت؛ «مگه قبل از بازي هم مي شه حذف بشن؟ اول بايد بازي کنن بعد اگه باختن حذف بشن.» زن پير گفت؛ «حق کشي همه جا هست». راننده گفت؛ «انگليس نباشه، ايتاليا اول مي شه.» جوان گفت؛ «ايتاليا هم تو بازي ها حذف شد.» زن پير گفت؛ «پس همه اون هايي که تو به ما گفتي خوبن که بد بودن.» راننده گفت؛«اصلاً با اين همه گرفتاري کي ديگه حال و حوصله فوتبال ديدن داره؟» زن پير گفت؛«اين حرف را نزنيد. ورزش خوبه. روزي 10 دقيقه ورزش هم براي سلامتي خوبه، هم جلوي اعتياد رو مي گيره.»