راستش رو بگم . خودم هم نمیدونم چی شد اومدم سراغ بلاگ . چند ماه پیش بود چه زود گذشت . اومدم نوشتم . نظم موقتی توی کارم پیدا شد سه نوبت به ترتیب . داستان / فلسفه / حرف خودم . با خودم فکر میکردم که شاید این تنها کاری توی عمرم باشه که تا آخرش ادامه بدم . اما نخیر اینهم به پایان نرسید . وقتی شروع کردم هنوز داشتم برای کنکور میخوندم حالا یک هفته دیگه نتایج میاد منم همه احتمالی برای قبولیم هست . به غیر از شهر خودم همه جا رو انتخاب کردم .تو این مدت دوستان زیادی پیدا کردم . که از همه شون متشکرم که وقت اینترنتشون رو به پای اراجیف من تلف میکردن . ستایش جان که همیشه منو شرمنده کرد اما من برای دلتنگی اون کاری از دستم بر نیومد . عطیه که این اواخر دست به اکتشاف من زده بود . لیدا خانوم تصویرگرو تمام کارهاش که بچگیمو یادم می انداخت والبته همینطور پیرمرد که اخر کارم رو یادم میاندخت زهرا و گذر ایامش. داشت یادم میرفت تراژدی جان که باعث شد بیشتر بنویسم .رازهای سکوت و احساسات پاکش. محمد رضاو جنگ زیرکانه اش با دین وکلی دوست دیگه که رفیق دنیای مجازی من بودند . شاید باز هم بیام سراغ این بلاگ ولی به این زودی ها نه . دفعه قبل بدون خبر این بلاگ رو بستم . اما هم اکنون رسمن استعفا میدم تا فرصت بهتر . الان شبه ولی انگار غروبه . اجوج هم دلش گرفته رفته نمیدونم کجا تا یه مدت شاید با اونم صحبت نکنم . خب دیگه باید با اونم خداحافظی کنم . برای حسن ختام آهنگی از نامجو گزاشتم با حجم کم . برای دانلود هم روی لینک زیر کلیک کنید بعد توی صفحه جدید وسط سمت چپ گزینهfree user انتخاب کنید حالا در صفحه جدید چند ثانیه صبر کنید تا دکمه آبی رنگ دانلود بالا بیاد . همین . فعلن دوستان . باید بزنم به چاک . در این بلاگ تخته شد . خودتون نگهدار خودتون باشین.
روی خاک(فروغ فرخزاد)
هرگز آرزو نکرده ام
یک ستاره در سراب آسمان شوم
یا چو روح برگزیدگان
همنشین خامش فرشتگان شوم
هر گز از زمین جدا نبوده ام
با ستاره آشنا نبوده ام
روی خاک ایستاده ام
از دریچه ام نگاه می کنم
جز طنین یک ترانه نیستم
جاودانه نیستم.
